کوتاه نوشته های اجتماعی و اقتصادی

۱۳ مطلب با موضوع «احساس» ثبت شده است

ارزش امید دادان و امیدوار کردن

ابو حمزه ثمالى حکایت کند:
در یکى از روزهاى جمعه، نماز صبح را به امامت حضرت سجّاد علیه السّلام خواندیم، سپس حضرت روانه منزل خود شد.
چون وارد منزل گردید، یکى از کنیزان خود را به نام سکینه صدا زد و فرمود: امروز جمعه است، هر فقیر و مستمندى که مراجعه کند نباید دست خالى و ناامید برگردد.
من به حضرتش عرضه داشتم: هر سائلى که مستحقّ نیست؟
فرمود: مى دانم؛ ولى مى ترسم همان شخصى که ناامید شود، مستحقّ باشد و به جهت آن مورد عقاب و سخط قرار گیریم.
همان طورى که حضرت یعقوب علیه السّلام، هر روز گوسفندى را قربانى مى نمود و آن را به فقرا و نیازمندان صدقه مى داد و مقدارى از آن را نیز خود و خانواده اش مصرف مى کردند.
ولیکن غروب جمعه اى، یک نفر مؤ منِ روزه دارِ غریب، درب منزل حضرت یعقوب علیه السّلام آمد و گفت: به من غریب گرسنه کمک کنید، جواب او را ندادند و آن غریب چندین مرتبه خواسته خود را تکرار کرد؛ و چون ناامید شد و شب فرا رسیده بود رفت و شکایت گرسنگى خود را با خداوند متعال بازگو کرد و بدون آن که چیزى خورده باشد خوابید و فرداى آن روز را نیز روزه گرفت. در همان شب از سوى خداوند به یعقوب وحى نازل شد: بنده اى از بندگان مرا ناامید گرداندى و موجب عقاب و سخط قرار گرفته اید.

اى یعقوب! محبوب ترین پیامبران من آنانى هستند که بر مستمندان محبّت و دلسوزى داشته باشند و آن ها را در پناه خود قرار دهند و هر که بنده اى از بندگان مؤ من مرا ناامید کند مبتلا به عقوبت سختى خواهد شد، پس تو هم خود را آماده مصائب و مقدّرات گردان.

۲۲ تیر ۹۷ ، ۲۱:۲۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
فرید پرهمت

برای زنده موندن

برای زنده موندن دو تا خورشید لازم، یکی در آسمان و یکی در قلب.

۰۵ تیر ۹۷ ، ۱۳:۱۰ ۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
فرید پرهمت

سرشار از امید با وجود همه ی مشکلات

حس جالبیه که با وجود این همه مشکل و مسئله و آینده ی مبهم اما قلبم سرشار از امیده و آماده ی دست و پنجه نرم کردن با چالش های پیش رو ان شا الله...

۰۳ تیر ۹۷ ، ۲۲:۱۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
فرید پرهمت

دوست دارم کسی یاری ام کند

بی تفاوتی همه نسبت به مشکلات خودشان که قبلا متعجبم می کرد، کم کم عادی شد و بر عکس، برای من روز یه روز، پر رنگ تر شد چون حداقل مشکلات و مسائل جامعه، مشکلات و مسائل من هستند و فردا روزی، من و خانواده ام، با این چالش ها مواجه هستیم و هیچ آدم فضایی هم نخواهد بود که مسئله ی ما را حل کند.

پس حداقل به مسائل و معضلات جامعه به عنوان مسائل و مشکلاتی که با آن مواجه هستیم و خواهیم بود، نگاه کنیم و برای حل آن ها به فکر راه کار و راه حل باشیم...

هر از گاهی، بار فکری مسائل کمرم را خم می کند و آن وقت است که دوست دارم یار و یاور و هم دردی در کنارم می بود که او هم این درد ها را حس می کرد و برای این درد ها، فکر می کرد و در کنار یکدیگر، پیش روی بیش تری داشتیم...

۲۷ خرداد ۹۷ ، ۲۳:۱۴ ۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
فرید پرهمت

عیدتون مبارک / کمی دل گیرم

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

برکت ماه رمضان رو با تمام وجود حس کرده ام همیشه به خصوص در زمینه علمی...

از این که به دلیل سهل انگاری خودم امروز نتونستم نماز عید فطر رو شرکت کنم کمی دلگیرم

ان شا الله خداوند امروز عیدی قابل توجهی به همه ی ما بده که غم از دست دادن ماه رمضون رو از ذهن و قلب ها پاک کند و شادی عید بندگی رو در قلب ها جایگزین کند.

رب انی لما انزلت الی من خیر فقیر

۲۵ خرداد ۹۷ ، ۱۰:۲۱ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
فرید پرهمت

لعنت بر شبه خانواده

شبه خانواده ها فقط شبیه خانواده هستند و عملا نیستند.
تشکیل شده از یک شبه پدر، شبه مادر و احیانا چند فرزند سرگردان و خود مختار. ارتباط بین زن و شوهر تقریبا منقطع و حداکثر به واسطه رابطه جنسی. فرزندانی که هیچ گونه محبت و عاطفه ای از پدر و مادر دریافت نمی کنند و هیچ گونه توجهی از سوی شبه پدر و مادر به نیازهای آن ها و تامین آن ها صورت نمی گیرد و فرزندانی که در دنیای وحشی امروز، قربانی هوس و شاید نیاز دو فرد بی مسئولیت خواهند شد.

لعنت بر شبه خانواده ها

۲۴ خرداد ۹۷ ، ۱۸:۳۶ ۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
فرید پرهمت

ببخشید: کجا می تونم خانواده گیر بیارم؟

خانواده همان خانه است که به جای حفظ ما از سرما و گرما، ما را از طوفان های روحی و آسیب های روانی، حفظ می کنه. اما سوال اینه که کجا میشه خانواده گیر آورد؟

خانواده جایی است که راحت و آسوده بدون فکر کردن به طوفان سهمگین بیرون می توان گرمای محبت و آرامش رو تجربه کرد و با آرامش به رشد و پیش رفت، فکر کرد و برای آن گام برداشت...

خانواده بسازید همان طور که خانه می سازید اگر خواهان حفظ خود از بلاهای روحی و روانی هستید

۲۴ خرداد ۹۷ ، ۱۸:۱۹ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
فرید پرهمت

فقیر وارد شدم، ثروت مند خارجم کن

به مناسبت احتمالا اخرین روز ماه پربرکت رمضان، چند کلامی با خدا:

خدایا، بهتر از همه و بهتر از خودم، از فقر و نداری ام، مطلع هستی و خودم هم به آن، معترفم. اما انتظار دارم به هزار و یک وعده ی صادقی که به ما داده ای، از استجابت دعا گرفته (ادعونی استجب لکم) تا این که « من نزد گمان بنده ی خویشم»، درخواست مرا بپذیری و فقیر و دست خالی از مهمانی ات، خارج نکنی...

خیلی طول کشید تا فقر و ناتوانی ام را درک کنم و هم چنین غنا و دارایی و توان مندی تو را... اما در اخرین روز پهن بودن سفره ی مهمانی ات، مهم ترین خواسته ام این است که فقر ما را به غنای خودت وصل کنی و مرا همان گونه که فقیر و ندار، وارد شدم، خارج نکنی.

پ.ن: فقر و غنا و نداری و دارایی در تصور هر شخص، متفاوت است و شما با همان تصور خودتان معنا کنید...

۲۴ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۴۸ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
فرید پرهمت

چند کلامی حرف دل (۳)

مشاهده، مطالعه، تفکر و مشورت رو بسیار دوست دارم اما از بس که وقتم را با این کارها پر می کنم و مشغول جست و جو در موضوعات مختلف می شوم، در نهایت احساس اشباع می کنم، احساس سیری و دل زدگی...

خوندن نوشته های چند کلامی حرف دل که این سومین نوشته از مجموعه است، دوباره اون حس رضایت رو در من ایجاد می کنه و از این حس لذت می برم. قبلا هم سابقه نوشتن داشتم و متن های خودم رو خوندم! اما این بار تفاوت اساسی داره.
این بار آنچه نوشته ام با آنچه چشیده ام، یکی است و احساس یگانگی و وحدت نوشته و احساس و تجربه، احساس بسیار لذت بخش تر و شیرین تری است. حتی نسبت به زمانی که نوشته ای به دلت می نشیند و آن را بازنشر میکنی ولی این احساس وحدت و یگانگی و شیرینیش رو تجربه نخواهی کرد.

وقتی به این سبک می نویسم، احساس می کنم خودم هستم و ما بقی نوشته های خودم رو هر چند منطقی و ادراک خودم باشن اما نسبت به اونا احساس بیگانگی می کنم!!! واقعا چرا؟

۲۲ خرداد ۹۷ ، ۱۹:۲۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
فرید پرهمت

چند کلامی حرف دل (۲)

بیستمین نوشته رو می نویسم و پایان جمله رو نقطه نمیذارم چون هنوز اول راهیم

چند سالی از  شروع بمباران های بی رحمانه ابهامات می گذرد و هر چند اوایل، به معنای واقعی کلمه، نابود شدم اما کم کم عادت کردم و یاد گرفتم که زندگی، زین پس یعنی دست و پنجه نرم کردن با چالش ها. همه ی مشکلات و معضلات و یا هر عنوان دیگه ای مثل مسائل، فقط چالش هستند که چاره ای جز دست و پنجه نرم کردن با آنها نداری. حتی اگر تو دست از سرش برداری،‌او ول کن نیست.

کم کم یاد گرفتم که از چالش نترسم و نباید ترسید و اصلا ترس نداره، چون آخرش یا به مطلوب میرسی یا نه و این ترس نداره. کم کم یاد گرفتم که برای تغییر اوضاع، باید به استقبال تحول رفت و با آغوش گرم از تحول پذیرایی کرد و هم پای تحولات پیش رفت. کم کم یاد گرفتم، نق زدن دردی رو درمون نمی کنه و باید به دنبال حل مسئله و راه حل و راه کار بود. کم کم تنهایی رو بیش تر احساس کردم چون نمی تونستم و نمی خواستم مثل دیگران نسبت به مسائل زندگی خودم و دیگران و جامعه و بشریت بی تفاوت و بی احساس باشم. کم کم مثل بچه های کار یاد گرفتم که باید روی پای خودم بایستم و تنهایی طی مسیر کنم.

کم کم زمین خوردن ها برایم کم درد تر و عادی تر شد و محکم تر و شجاع تر شدم. در همان حال که لحظه ها را مشغول دست و پنجه نرم کردن با مسائل و مشکلات بودم، نفهمیدم کی بزرگ شدم و کی زمان از مقابلم گذر کرد که ندیدمش...

حس غریبانه و در عین حال شیرینی است. در لا به لای همین فراز و نشیب ها و در میان دنیای پر پیچ و خم اندیشه، دوستی یافتم که دیگران نامش را خدا می نهند. من خدای خودم و رفیق و هم نشین خودم را در دنیای خودم یافتم، برعکس عموم مردم که خدا را از میان کتاب های دینی و مذهبی می یابند.

ارزشمند ترین و بهترین یافته ی من در ازای عمری که داده ام، «خدایم» بوده است و از خدایم، آرامش، اعتماد و اطمینان کسب کرده ام که توشه ی ادامه ی سفر و ماجراجویی من خواهد بود.

۲۲ خرداد ۹۷ ، ۱۸:۵۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
فرید پرهمت